تاریخ انتشاريکشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۰ - ۱۱:۱۶
نهال مجدالدین، مهندس اجرای خط لوله گاز در خط لوله هفتم و یازدهم سراسری گاز که دانش آموخته دکترای شیمی کاربردی است و سوابق متعددی در تدریس و همکاری در انجام پروژه های تحقیقاتی - کاربردی صنعت گاز دارد، جنبه جدید از استعداد را در نگارش کتاب خاطرات پدرش آشکار ساخته و اثری به نام «لیمو شیشه» را منتشر کرده که با اقبال مخاطبان مواجه شده است.
کتاب لیموشیشه/ نویسنده : نهال مجدالدین | نفت آنلاین
کتاب لیموشیشه/ نویسنده : نهال مجدالدین | نفت آنلاین
هفته نامه مشعل | روزهای ابتدایی شیوع کرونا را به خاطر می آورید؛ قرنطینه های شدیدی که همه را خانه نشین کرد و انسانی که در همه قرون و اعصار به اجتماعی بودن خو گرفته بود، با وقوع همه گیری، به ناچار دوران دیگری از حیات را آغاز و دوری از جامعه و گوشه عزلت گزیدن را بیش از هر دوران دیگری در تاریخ بشر تجربه کرد؛ اما شیوه برخورد هوشمندانه برخی افراد با ایام قرنطینه و رویکرد تبدیل تهدید به فرصت، عنصری بود که سبب شد با برنامه ریزی و پشتکار، این روزهای عجیب را به دورانی پربار بدل کرده و در دوران خانه نشینی و قرنطینه، آثاری ماندگار خلق کنند.

برای انسان های اهل تفکر، جایی برای رکود و توقف وجود ندارد، حتی اگر سد فرارویشان، قرنطینه و بزرگترین پاندمی دوران معاصر باشد.

نهال مجدالدین، مهندس اجرای خط لوله گاز در خط لوله هفتم و یازدهم سراسری گاز که دانش آموخته دکترای شیمی کاربردی است و سوابق متعددی در تدریس و همکاری در انجام پروژه های تحقیقاتی - کاربردی صنعت گاز دارد، جنبه جدید از استعداد را در نگارش کتاب خاطرات پدرش آشکار ساخته و اثری به نام «لیمو شیشه» را منتشر کرده که با اقبال مخاطبان مواجه شده است. گفت وگوی ما را با نویسنده این کتاب می خوانید:

اهل کجا هستید و چه تحصیلاتی دارید؟ از چه زمانی وارد صنعت نفت شدید؟

اهل اهواز هستم و از سال ۷۴ ساکن تهران شدم. دکترای شیمی کاربردی دارم و سال ۱۳۹۲ به استخدام وزارت نفت درآمدم و کارم را در مدیریت مهندسی شرکت گاز استان تهران شروع کردم.

 ماجرای شکل گیری ایده تالیف کتاب «لیمو شیشه» از کجا آمد؟

پدرم زندگی پرفراز و نشیبی داشتند و همیشه خاطرات شنیدنی برای اطرافیان تعریف می کردندکه این خاطرات برای مخاطبان، شیرین و دوست داشتنی بود. در اوایل شیوع کرونا که قرنطینه های سخت، همه را خانه نشین کرده بود، با تشویق همسرم (که خود از علاقه مندان داستان های پدرم است) بر آن شدم تا با انتشار یک کتاب از خاطرات پدری، هم به ایشان ادای دین کرده و هم به نوعی ایام قرنطینه و خانه نشینی را برایشان قابل تحمل تر کنم. پدرم انسان زحمتکشی بودند و من وظیفه خود می دانستم که به نوعی نسبت به این زحمات ادای دین کنم. همانطور که در مقدمه کتاب آمده است: «تقدیم به پدرم و قلب مهربانش، تقدیم به پدرم و روح بزرگش و تقدیم به آنها که بزرگی کرده اند و خاطراتشان هیچ کجا ثبت نشد»، فکر می کنم همه ما در زندگی، انسان های بزرگی را دیده ایم که هیچگاه مجالی برای ذکر حقایق زندگی شان فراهم نشده  است، در حالی که زندگی هرکدام از این افراد، می تواند بهترین درونمایه برای نوشتن یک کتاب مفید و پرمخاطب باشد. 

 مضامین و درونمایه کتاب چه حال و هوایی دارد و چه فضایی را برای مخاطب به تصویر می کشد؟

این داستان، یک رئالیسم اجتماعی و بیان واقعیت هایی است که در بستر یک داستان اجتماعی بیان می شود. هدف من، روایت یک داستان غم انگیز که سبب جلب ترحم شود، نبود. شما اگر داستان را بخوانید، درمی یابید که همه مراحل تحصیل و بلافاصله وقوع جنگ و حتی دوران نداری، در قالب طنز به رشته تحریر درآمده تا مخاطب را جلب کند و برایش جذاب باشد. تاکید من بر این بوده که کتاب، ذره ای با واقعیت تفاوت نداشته باشد و فایل های صوتی که از زبان قهرمان داستان روایت می شود نیز گواه بر این موضوع است و من صرفا کار پیاده سازی و مکتوب کردن این داستان ها را انجام دادم.

  این کتاب چه دوره ای از زندگی پدر را روایت می کند؟

نقطه آغازین داستان، از زمان حال است و قهرمان داستان که یک مرد 60 ساله است، لیمو را در چای می ریزد و این کار، او را به گذشته های دور و دراز می برد. ماجرا از سال40 خورشیدی آغاز می شود و پس از همگام شدن با کودک دیروز و دوران تحصیل، جنگ و کار، سرانجام به دوران امروز و در عید سال 99 قصه به پایان می رسد.

  لطفا درباره عنوان کتاب توضیح دهید.

«لیمو شیشه»، اصطلاحی است که در خوزستان رواج دارد و به لیموهای سبز پررنگ گفته می شود. پدرم در دوران کودکی، مدتی دستفروش بود و این نوع لیمو را می فروخت. تصویر روی جلد هم تداعی کننده همین موضوع و پسربچه ای است که این نوع لیمو را می فروشد.

 روند تالیف کتاب به چه صورتی پیش رفته است؟

ابتدا فایل های صوتی از زبان قهرمان داستان ضبط و سپس پیاده سازی و تنظیم شده است. این کتاب، خاطره نویسی نیست؛ بلکه بیان زندگینامه ای در بستر یک داستان و رمان است. در این رمان، مخاطب خود را در داستان می بیند و با قهرمان قصه، همذات پنداری می کند.

 مشارکت پدر در روند تالیف کتاب به چه صورت بود؟

ایشان 8 ماه خاطره گویی می کردند که مشتمل بر ذکر 70 خاطره از زمان کودکی، مدرسه و جنگ بود. در کل، نگارش و شنیدن فایل های صوتی، 12 ماه زمان برد. 10 ماه نیز صرف ویراستاری، صفحه آرایی، اخذ مجوز و چاپ اول شد که روی هم رفته «لیمو شیشه» تقریبا یک پروژه دو ساله بود.  پدرم، گاهی 5، 6 ساعت با همسرم صحبت می کردند که ماحصل آن دو خاطره قابل بهره برداری و مکتوب می شد. طبیعتا استخراج این خاطرات و تبدیل آن به یک داستان با متن روان و زبان طنز، حال مخاطب را خوب می کند.

 واکنش پدر نسبت به فصول کتاب چگونه بود و به کدام فصل بیشتر علاقه داشت؟

پدرم، مانند دیگر خوزستانی ها، سال های زیادی از عمرش را در جنگ گذرانده است. اواسط کتاب و به اقتضای زمانه ای که در جوانی اش پشت سر گذاشته، گذار داستان، به جنگ می افتد. واقعیت این است که خیلی راغب نبودند حضورشان در جنگ برجسته شود و معتقدند که خوزستانی ها در خانه و کاشانه خود نشسته بودند که دشمن وارد کشور شد و آنها هم به صورت طبیعی، کاری را انجام داند که هر انسان دیگری در این موقعیت انجام می داد؛ اما من به ایشان قول دادم که این کتاب، جامع و دربرگیرنده تمام مراحل و ابعاد زندگی شان باشد و بر بخش خاصی از جمله جنگ تمرکز نداشته باشد.

 فکر می کنید این کتاب برای کدام گروه از مخاطبان بیشتر جذابیت داشته باشد؟

به نظرم افرادی که در آستانه 60 سالگی هستند، ارتباط بیشتری با کتاب برقرار می کنند و با قهرمان آن خیلی همذات پنداری خواهند داشت. اتفاقاتی که قهرمان این داستان از سر گذرانده و عبور پرماجرا از دوران کودکی، نوجوانی، دانشگاه، جنگ و محل کار خیلی از هم نسلان پدرم را به یاد زندگی خودشان می اندازد.

 بازخورد مخاطبان و خوانندگان چگونه بود؟

درباره بازخوردهای این کتاب باید به عبارت معروف «هر آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند» اشاره کنم. استقبال بسیار خوبی از این اثر شد، در حالی که «لیمو شیشه»، اولین کتابی است که تالیف کرده ام. در نمایشگاهی که بتازگی در خوزستان برگزار شد، چند ناشر به من مراجعه و درخواست کردند که سوژه های مورد نظرشان را به صورت کتاب دربیاورم. همچنین افراد زیادی هم به من اعلام کردند که آمادگی دارند خاطراتشان ثبت و ضبط شود.
نهال مجالدین هفته نامه مشعل
تصویر مصاحبه در هفته نامه مشعل

 چه افرادی در خلق این اثر همکاری داشتند و همکاری آنها چقدر موثر بود؟

مدیریت انتشارات، همکاری خوبی در این زمینه با من داشتند. همچنین طرح روی جلد را خانم سعیدی از همکاران طراح با دستان هنرمند خود به تصویر کشیده اند که قدردان ذوق و سلیقه ایشان هستم. این اثر به گونه ای خلق شده که تداعی کننده بازار قدیم اهواز، بساط لیمو، نخل ها و پسرکی سوار بر دوچرخه است و حس نوستالژیک دلنشینی در مخاطب ایجاد می کند. ضمن آنکه همسرم، اولین فردی بود که پیشنهاد نگارش چنین کتابی را مطرح کرد و در مراحل تالیف نیز با من همکاری داشت. خیلی وقت ها ساعات 12-11 شب را به تکمیل مراحل کتاب اختصاص می دادم و پس از انجام کارهای روزمره، نگارش کتاب را به پیش می بردم که در دوره اوج همه گیری کرونا، این کار به تلاشی مضاعف نیاز داشت.

 این کتاب برای شما علاوه بر ادای دین به پدر و دریافت بازخوردهای مثبت، چه نکات جالب دیگری داشته است؟

شاید باور نکنید؛ اما من آنقدر با شخصیت های کتاب عجین شده ام که گاهی دلتنگ آنها می شوم. با اینکه بیشتر قصه های این کتاب، درباره نزدیکان و اقوام است و تنها اسامی شان تغییر یافته؛ اما ارتباط عجیبی بین من و آنها برقرار شده و کاملا در کوچه پس کوچه های کتاب غرق شده ام. در بخش هایی از کتاب به سنین کودکی پدر و عمویم سفر می کنم که قطعا در آن زمان ها نبوده ام؛ اما نسبت به همان دوران هم تعلق خاطر دارم و انگار در کنار قهرمان داستان، در تک تک داستان ها از نزدیک حضور داشته ام. نکته دیگر آنکه من متولد بعد از جنگ هستم؛ اما روایت به گونه ای است که انگار از نزدیک، دوران جنگ را لمس کرده ام. یکی از خوانندگان کتاب برایم گفت که پس از مطالعه صفحات مرتبط با جنگ، دقیقا صحنه های نفسگیر عملیات برایش تداعی شده و حتی احساس تیر خوردن و درد ناشی از آن را داشته است که دریافت چنین بازخوردهایی، امیدوارکننده و نشانه تاثیرگذار بودن این اثر است.

 اوقات فراغتتان را چطور می گذرانید و از میان نویسندگان، مطالعه آثار چه کسانی را به مخاطبان پیشنهاد می کنید؟

خیلی اهل معاشرت با دوستان و خانواده هستم. طبیعت گردی، ایران گردی و تهران گردی هم جزو برنامه های من است. همچنین ورزش تخصصی ام تنیس است. پیشنهاد می کنم به دلیل شرایط کنونی جامعه که به نظر می رسد اصالت و هویت افراد خیلی در معرض خطر قرار گرفته، هر فرد برای هویت یابی، به مطالعه فرهنگ بومی و ادبیات اقلیمی شهر محل تولد و زندگی خودش روی بیاورد. به مخاطبان پیشنهاد می کنم آثار نویسندگان خطه جنوب ایران و بزرگانی چون مرحوم احمد محمود، اسماعیل فصیح و صادق چوبک را مطالعه کنند.

 در پایان اگر صحبتی دارید، بفرمایید.

بازخوردهای افراد در محافل و رویدادهای گوناگون امیدوارکننده است. چاپ اول این کتاب با استقبال خوبی روبه رو شد و امیدوارم در آینده نزدیک به چاپ دوم برسد. هر کدام از ما ظرفیت های ارزشمندی از افراد خبره و صاحب علم، دانش و تجربه در پیرامون خود داریم که باید قبل از آنکه دیر شود، نسبت به جمع آوری این مخازن گرانبها اقدام کنیم. ثبت و ضبط این خاطرات، خیلی اوقات بیشتر از پژوهش برای مخاطبان مفید است و این گنجینه های دانش و اطلاعات که در اطراف ما هستند، در صورت روایت و نگارش درست، می توانند قهرمان یک داستان پرماجرا باشند.
https://naftonline.ir/report/25940/
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

feedback
Iran, Islamic Republic of
علی حسین زاده
با درود ..شاید یکی از اقلیت فرزندانی باشی که خاطرات پدر مهربانت را با نوشتن به تصویر در آوردی ان شالله تندرست وسلامت باشی .خیلی عالی امیدوارم سالها در کنار پدر عمر با عزت داشته باشی..