تاریخ انتشارچهارشنبه ۱۳ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۱:۲۰
سفرنامه حفاری ؛ وقتی ۱۷ ساعت کلیه سکوهای نفتی خلیج فارس را دور می‌زنی!
به نقل از یکی از کارکنان شرکت ملی حفاری ایران ، ارسال شده به پایگاه خبری نفت آنلاین:

* مانند سایر روزهای کاری ساعت ۶ صبح از خواب بیدار شدم ؛ نمازم را خواندم و آماده رفتن به محل کار شدم. محل کار من اداره نمودارگیری شرکت ملی حفاری ایران است. بعد از حضور در محل کار با همکاران صبحانه مختصری خوردیم . پشت کامپیوتر خود آمدم و درخواست گروه های روز گذشته را مطالعه میکردم . درخواست گروهی بصورت فوری ثبت شده بود. دستگاه حفاری مورب ؛ سکوی نفتی ابوذر....

بعد از مشاهده این درخواست گروه موضوع را به رییس اداره گزارش دادم و با توجه به دستور ایشان سریعا بوکینگی تهیه شد به مقصد خارگ ... تمامی برنامه هایم به هم ریخته بود... عصر همان روز قول داده بودم دختر کوچکم را به سینما ببرم ، ولی کار فوری که پیش آمده بود باعث شد همه برنامه هایم به هم بریزد...

بعد از تهیه بوکینگ سریعا بلیط هواپیما به مقصد جزیره خارگ تهیه شد. به فرودگاه بین المللی اهواز رفتم . همچنان به قولی که به دخترم داده بودم فکر می کردم. واقعا نمیدانستم جوابش را چه بدهم...

کارت پرواز را گرفتم و سوار هواپیما شدم. از شانس بدم نوع هواپیما فوکر ۵۰ بود و جای من ردیف جلوی این هواپیما بود. در این نوع هواپیماها بدترین جا برای نشستن ردیف های جلو است ؛ بعلت آنکه دقیقا در کنار موتورها قرار داری . همچنان در هواپیما نشسته بودم و منتظر پرواز بودم . ظاهرا کمی تاخیر داشتیم . از فرصت استفاده کردم و وارد تلگرام شدم . به کانال نفت آنلاین رفتم و پیامی برای دست اندرکاران این کانال فرستادم . از بی مهری ها و کم لطفی های مدیران مجموعه گفتم . از کم شدن ماموریت ها و اضافه کاری ها گفتم و خواستار پیگیری این رسانه شدم و خوشبختانه با جواب مهربانانه انان همراه شدم.

بعد از لحظاتی مهماندار اعلام کرد همه مسافران تلفن های همراه خود را خاموش نمایند. حدود ۴۵ دقیقه زمان طی شد تا به جزیره خارگ رسیدیم .بعلت آنکه در جلوی هواپیما نشسته بودم صدای گوش خراش موتورهای هواپیمای فوکر ۵۰ سرم را به درد آورده بود.

جزیره خارگ از بالا بسیار زیبا بود. حدود ۸۵ درصد نفت ایران از این جزیره زیبا صادر میشود و این موضوع این جزیره را به استراتژیک ترین جزیره خاورمیانه تبدیل کرده است. بعلت کوتاهی باند فرودگاه خارگ خلبان از همان ابتدای باند هواپیما را بر روی زمین نشاند .

بعد از پیاده شده از هواپیما ؛ هوای شرجی جزیره و رطوبت بالای ۱۰۰ درجه کمی آزارم میداد. با توجه به اینکه برای ورود به جزیره باید مجوز ورود داشته باشیم سربازی در کنار درب ورودی فرودگاه نشسته بود و مجوزهای ورود را چک میکرد. البته کارکنان رسمی نفت با نشان دادن کارت خود میتوانند براحتی از گیت عبور کنند ؛ ولی من چون یک نیروی قراردادی بودم برای رد شدن حتما مجوز ورود داشتم .

بعد از لحظاتی هماهنگ کننده ملی حفاری را دیدم که به سرباز وظیفه اصرار میکرد که من را از گیت ورودی رد کند و سرباز اعلام کرد بدون مجوز هرگز اینکار را انجام نمی دهد.

هماهنگ کننده به من گفت نگران نباش و با چند بار تلفن زدن مشکل ورود من را حل کرد.

البته معمولا چنین مشکلاتی وجود ندارد  و از چند روز قبل مجوز ورود را میگیرند ؛ ولی چون کاری که برای ما پیش آمده بود فوری بود تا ان لحظه نتوانستند مجوز را بگیرند ، به هر حال با رایزنی فرآوان رد شدیم .

بعد از سوار شدن به مینی بوس ؛ هماهنگ کننده به من گفت کشتی آماده حرکت به سمت سکوی نفتی ابوذر و دستگاه حفاری مورب هست و برای همین مستقیما وارد اسکله جهت عضیمت به سکو شدم.

وقتی به اسکله رسیدم کشتی مربوط متاف ویکتوری نام داشت. کشتی ایرانی نبود و تمامی خدمه آن فیلیپینی و هندی بودند. بعد از ورود به کشتی بوی بسیار بدی در محیط ان پیچیده بود ؛ بشدت سرم گیج میرفت ؛ تا به این بوی بد عادت کردم مدت زمانی گذشت . یک ایرانی که همراه من در کشتی بود گفت این بوی سیر گندیده است و معمولا در تمامی کشتی های خارجی وجود دارد.

احساس خوبی نداشتم . زمان رسیدن به سکوی را پرسیدم . ناخدا گفت تا سکو ۴ ساعت راه داریم. بعد از ۳ ساعت حضور در کشتی حرکت آغاز شد . برای کوتاه شدن مسیر خوابیدم و بعد از چند ساعت اعلام کردند به سکو رسیدیم و باید پیاده شویم.

همیشه از سوار شدن به بسکت و وارد شدن به سکو ترس و واهمه داشتم.متاسفانه سکوهای ایرانی بسکت های خوب و ایمنی ندارند.

با ترس و لرز وارد بسکت و لحظاتی بعد وارد سکو شدم. رییس دستگاه به من خوش آمد گفت . کارکنان دستگاه حفاری مورب که بر روی سکوی نفتی ابوذر قرار دارد را دیدم. مهربانو مهمان نواز بودند . بعد از صرف شام به محل کار خود رفتم و تصمیم داشتم تا صبح کار را تمام کنم.

با کار و تلاش فراوان کاری که باید چند روزه تمام میشد با نهایت دقت از شب تا صبح انجام دادم . بعد از پایان کار نزد رییس دستگاه رفتم و حق ماموریت خود را گرفتم . شاید باورتان نشود با این همه سختی و مشقت حق ماموریت خود را حساب کردم حدود ۱۵۰ هزارتومان بیشتر نمیشد و این واقعا کم بود برای منی که این همه سختی و مشقت را به جان خریده بودم.

ولی آن لحظه تنها موضوعی که برای من مهم بود بازگشت به نزد همسر و فرزندم بود. برای بازگشت به جزیره خارگ منتظر کشتی بودم. ساعت ۹ صبح بود. تنها کشتی که قطعی قرار بود به سمت ما بیاید ساعت ۱۲ شب می آمد تا شیفت را به جزیره خارگ ببرد. حدود ۱۵ ساعت تا ۱۲ شب مانده بود . نمیدانستم چه بکنم.یکدفعه دیدم من را از بلندگوی سکوی پیج می کنند و اعلام کردند رییس دستگاه با بنده کار فوری دارد.

به اتاق رییس دستگاه رفتم . ایشان که فرد خوش برخوردی بودند اعلام کردند تا نیم ساعت دیگه کشتی فراساحل به سکوی ابوذر می آید و من میتوانم با این کشتی به سکوی خارگ برود . از خوشحالی داشتم بال در می آوردم و از لطف رییس دستگاه تشکر کردم.

بعد از نیم ساعت با بسکت سوار کشتی فراساحل شدم . خوشحال بودم که تا چند ساعت دیگر در جزیره خارگ هستم. اما مسیری که کشتی میرفت من را در شک فرو برد . کشتی فراساحل تمامی سکوهای منطقه ابوذر را دور زد و نیرو سوار میکرد . بعد از پایان مراجعه به سکوهای نفتی ابوذر خوشحال شدم که دیگر به خارگ بازمیگردیم.

اما مجدد مسیر کشتی من را به فکر فرو برد. این مسیری نبود که به سمت خارگ میرود. رفتم سراغ ناخدا از ایشان پرسیدم چه زمانی به جزیره خارگ خواهیم رسید . ایشان خنده ای کرد و گفت عزیزم ما باید تمامی سکوهای نفتی سروش ؛ فروزان ؛ و چند سکوی حفاری دیگر در مرز آبی عربستان و ... را برویم و نیرو سوار کنیم ؛ بعد به خارگ باز میگردیم . این حرف ناخدا مانند آب سردی بر روی سر و روی من ریخته شد. از ایشان پرسیدم حدودی چند ساعت طول خواهد کشید ؛ ایشان گفتند ۱۷ ساعت!!!

متوجه شدم متاسفانه رییس دستگاه مورب خبر نداشتند که کشتی فراساحل جهت پیاده شدن نیروها به همه سکوهای نفتی این منطقه در خلیج فارس میرفتند. چاره ای نبود. باید تحمل میکردم .

بعد از دو ساعت که در کشتی بودیم به سکوی سروش رسیدیم . حدود یکساعت تمام در کنار این سکو بودیم تا نیروها پیاده شدند . واقعا وضعیت برای من غیرقابل تحمل شده بود. لحظات سختی را سپری میکردم. چندین ساعت به همین منوال گذشت. در کنار سکوهای زیادی رفته بودیم . واقعا از پا افتاده بودم.

دوباره نزد ناخدا رفتم. گفتم چند سکوی دیگر باید برویم . ایشان گفتند فقط یک سکو مانده . آنهم سکوی فروزان در مرز آبی با عربستان است.

بعد از چندین ساعت که کنار سکوی نفتی فروزان رسیدیم رییس سکو اجازه پیاده شدن نیروها را نداد و اعلام کرد نیروها دقیقا در زمان مقرر شده و حدود ۲ ساعت دیگر باید پیاده شوند . ۲ ساعت تمام در کنار سکو بودیم تا نیروهای پیاده شدند. هوا از نصف شب گذشته بود . دیگر نای نشستن نداشتم از خستگی.بعد از مدت زمانی خوشبختانه نیروهای سکوی فروزان پیاده و سوار کشتی شدند.

ناخدا اعلام کرد به سمت جزیره خارگ می رویم . مردیم تا به جزیره خارگ رسیدیم . دریا طوفانی شده بود . موج کشتی را تکان میداد و بارها بالا می اوردم . بالاخره بعد از ۱۷ ساعت حضور در کشتی به خارگ رسیدیم . وقتی از کشتی پیاده شدم انگار جانی دوباره گرفته بودم . خوشحال بودم که تا ساعاتی دیگر به اهواز برمیگردم . دوباره وارد فرودگاه شدم . تلفنم زنگ زد دخترم بود به من گفت بابا امروز عصر من را به سینما میبری . با اینکه بشدت خسته بودم قبول کردم و عصر همان روز بسیار خوشحال بودم که در کنار خانواده ام هستم.

حال بعد از گذشت سال ها از آن ۱۷ ساعت تلخ ؛در این زمانی که از شرکت ملی حفاری ایران به یکی از شرکت های تابعه نفت انتقالی گرفتم ؛ حالا که فکرشو میکنم یکی از بهترین و شیرین ترین خاطرات زندگیم بود و آن ۱۷ ساعت واقعا برای من شیرین شده است .... عبور از سکوهای نفتی زیبا در خلیج فارس و مشاهده انان شاید تجربه ای باشد که دیگر هرگز نتوانم آنرا کسب کنم....

به امید موفقیت کلیه کارکنان ماموریتی و اقماری شرکت ملی حفاری ایران / با تشکر از نفت انلاین بابت درج این پیام

ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما